RSS
دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد
قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد
گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق
چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا
گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی
گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود
الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها
با تو هر آنچه که آمد به نظر( رحــمان) گفت
رحمان شكوفه پور